امروز: دوشنبه ۳۰-مرداد-۱۳۹۶ / الإثنين 29-ذو القعدة-1438 / Monday 2017-August-21

مناسبت روز
پیام سایت :

مقاله درباره ازدواج

مقاله درباره ازدواج

شواهد بسیاری نشان میدهد که علاوه بر سن، متغیرهای دیگری در تعیین زمان مناسب ازدواج مورد توجه است که به تبع آنها، معیار سنّی نیز نوسان مییابد. یکی از اصلیترین معیارهای تعیین سن ازدواج، از نظر شرع(۱۳) و روانشناسان رسیدن به حدّ رشد است که خود ابعاد مختلفی دارد و ما اینک به توضیح برخی از جنبههای عمدهی آن میپردازیم.
رسیدن به حد رشد
برای صلاحیت ازدواج از نظر فقه امامیه تنها رسیدن به سن بلوغ کافی نیست، بلکه علاوه بر آن، دختر و پسر باید رشید هم باشند; یعنی بتوانند مصلحت خود را تشخیص دهند، تا بتوانند به استقلال و از روی اراده و اختیار عقد ازدواج ببندند.
شهید مطهری درباره ی شرط بودن رشد برای ازدواج می نویسد:
در فقه و سنت اسلامی محرز و مسلم است که برای ازدواج تنها عقل و بلوغ کافی نیست; یعنی یک پسر به صرف آنکه عاقل و بالغ است نمی تواند با دختری ازدواج کند; همچنان که برای دختر نیز عاقله بودن و رسیدن به سن بلوغ دلیل کافی برای ازدواج نیست، علاوه بر بلوغ و علاوه بر عقل، رشد لازم است
اگر بخواهیم کلمه ی رشد را به مفهوم عام آن تعریف کنیم، باید بگوییم:
رشد یعنی اینکه انسان شایستگی و لیاقت اداره و نگهداری و بهره برداری هر یک از سرمایه ها و امکانات مادی و یا معنوی را که به او سپرده میشود داشته باشد; یعنی اگر انسان در هر مرحله ای از زندگی که دارای یک شأن و منزلت و مقامی است و یا ابزار و وسیله ای را دارد شایستگی اداره و نگهداری و بهره برداری از آن را داشته باشد، چنین شخصی در آن کار و در آن شأن «رشید» است. حال، آن چیز هر چه می خواهد باشد، همه ی آن اشیایی که وسایل و سرمایه های زندگی هستند. سرمایه به مال و ثروت انحصار ندارد مردی که ازدواج می کند خودِ ازدواج و زن و فرزند و کانون خانوادگی، وسایل و، به تعبیر دیگر، سرمایه های زندگی او هستند، و یا شوهر برای زن و زن برای شوهر حکم سرمایه را دارد.(۱۵)


بنابراین، رشد در مورد ازدواج یعنی شایستگی و لیاقت اداره ی زندگی; چنانکه شهید مطهری در این خصوص می فرماید:
منظور (از رشد در مورد ازدواج) تنها رشد جسمانی نیست، منظور این است که رشد فکری و روحی داشته باشند; یعنی بفهمند که ازدواج یعنی چه؟ تشکیل کانون خانوادگی یعنی چه؟ عاقبت این بله گفتن چیست؟ باید بفهمد این بله که میگوید، چه تعهدهایی و چه مسئولیتهایی به عهده ی او می گذارد و باید از انجام این مسئولیتها برآید
رشد به معنای یاد شده کاملاً یک امر اکتسابی و قابل یادگیری است. والدین، اطرافیان و فرهنگ جامعه میتوانند نقش اساسی در شکل گیری و تحصیل آن داشته باشند.
چه راهکارهایی در تعدیل سنّ ازدواج میتواند مؤثر باشد؟
۱- باید والدین، مربیان و مسؤولان تدابیری در نظر بگیرند که نوجوانان و جوانان در ابعاد مختلف جسمی، جنسی، عقلی، اجتماعی، عاطفی و اقتصادی به طور هماهنگ و متناسب رشد نمایند. آنچه در حال حاضر مشاهده میشود، ناهمترازی رشد و بلوغ جنسی و جسمی و احساس نیاز به ازدواج، با دیگر ابعاد رشدی، یعنی رشد عقلی، اجتماعی، اقتصادی و عاطفی نوجوانان و جوانان است; لذا یا به محض رسیدن به بلوغ جنسی اقدام به ازدواج مینمایند، در حالی که از نظر عقلی، عاطفی، اجتماعی و اقتصادی به حد رشد مناسب نرسیدهاند و یا سالها پس از رسیدن به بلوغ جنسی منتظر یافتن شغل مناسب، تکمیل تحصیلات و دیگر پیشنیازهای زندگی باقی میمانند که در نتیجه، یا اصلاً به آن دست نمی یابند و یا وقتی به آنها میرسند که دیگر شادابی، طراوت و انگیزه ی ازدواج را ندارند، در هر دو صورت، زندگی آسیب پذیر و در معرض خطرهای جدّی است.
۲- از عواملی که موجب بلوغ جنسی زودرس و احساس نیاز کاذب در جوانان می شود، باید به طور جدی جلوگیری نمود; مانند دیدن صحنه های مهیّج، فیلم های محرک، دیدن ماهواره بدون حد و مرز، استفاده ی آزاد و بدون محدودیت از اینترنت، روابط دختر و پسر و… . که البته صرف وجود بعضی از این موارد ایجاد مشکل می کنه و کنترلش بسیار سخت است
فرهنگسازی ازدواج ساده و منطبق با معیارهای اسلامی، یکی از نیازها و راهکارهای اصلی در حل مشکلات ازدواج جوانان است. اگر معیار در ازدواج و انتخاب همسر دستورهای اسلام باشد، اکثر یا هیچ یک از این مشکلات وجود نخواهد داشت. تبعیت از آداب و رسوم نادرست، برخی تحصیلات نامتوازن، روابط بی حدّ و مرز دختر و پسر، بینش غیردینی که فقط اسباب مادی را درنظر می گیرد، کمرنگ شدن توکل و توجه به خداوند و نیز هزینه های اضافی و تشریفات، از عوامل اصلی بالا رفتن سن ازدواج محسوب میشوند. این زنجیرهای اسارت آور و دست و پاگیر، متأسفانه در حال گسترش است. باید بینش جوانان و نوجوانان و خانواده ها نسبت به زندگی، ازدواج و… اصلاح شود تا بتوان مقدمات ازدواج آنان را در زمان مناسب و با الگوگیری از امامان معصوم(علیهم السلام)، که قبل از ۲۵ سالگی اقدام به ازدواج می نمودند
سن ازدواج از نگاه روایات
بعلت اهمیت قسمت دوم بحث که در پست بعدی قرار می گیرد لازم دیدم که با وجود اشاره به سن ازدواج از دو دیدگاه در نوشته های گذشته مجدداً و به نحوی دیگر به آن اشاره کنم.
روایات در مورد تعیین زمان ازدواج، غالباً به دو دسته اند:
۱- در برخی روایات به سن خاصی اشاره شده است و اغلب برای فرا رسیدن زمان ازدواج سقف معینی را به عنوان حداقل سن شروع ازدواج خصوصاً در دختران مشخص نموده اند ; مانند این روایت از امام باقر(علیه السلام) که فرمودند:
دختر وقتی به سن نُه سالگی میرسد از یتیمی بیرون میآید و می تواند ازدواج کند.‌‌(۵)
در جای دیگر آمده است:
دختر وقتی به سنّ نه سالگی برسد و تزویج نماید، از یتیمی خارج شده و اموالش را میتوان به او واگذار نمود.(۶)
در احوالات رسول خدا(صلی الله علیه وآله) در کتاب وسایل الشیعه آمده است:
ان رسول الله دخل بعایشه و هی بنت عشر سنین و لیس یدخل بالجاریه حتی تکون امرئهً(۷); پیامبر در حالی با عایشه ازدواج کرد که عایشه ده ساله بود و ایشان با دختری ازدواج نمی کرد مگر اینکه بالغ باشد (و منظور از دختر ده ساله در این روایت، نُه سال تمام است) .
و نیز امام باقر(علیه السلام) فرموده است:
لا یدخل بالجاریه حتی یأتی اما تسع سنین او عشره سنین(۸); هم بستر شدن و ازدواج با دختر قبل از نُه یا (ابتدای ) ده سالگی جایز نیست.
۲- برخی روایات بدون اشاره به سن خاصی، جوانان را در آغاز جوانی به ازدواج ترغیب می کنند. در روایتی از امام صادق(علیه السلام)آمده است:
من سعاده المرء ان لاتطمث ابنته فی بیتِه;(۹) از سعادت مرد (پدر) آن است که دخترش در خانهاش عده نشود. (قبل از اینکه عادت زنانه ببیند به خانه ی شوهر برو . )
باید توجه داشته باشیم که این مجموعه روایات، بیشتر ناظر به تعیین سنّ ازدواج دختران است. یکی از راههای تعیین سنّ مناسب برای ازدواج پسران، مراجعه به سیره ی عملی ائمهی اطهار(علیهم السلام)است.
سن ازدواج در معصومین(علیهم السلام)
شواهد تاریخی گواه است که امامان ما در سنین قبل از ۲۰ سالگی ازدواج می کردند. امام سجاد(علیه السلام) در سال ۳۸ هـ ق متولد شد.(۱۰) مورخین نوشتهاند که امام باقر(علیه السلام) در سال ۵۷ هجری متولد شد و در ماجرای کربلا (سال ۶۱) چهار ساله بود.(۱۱)از این مطلب میفهمیم که امام سجاد(علیه السلام)در حدود ۱۸ سالگی ازدواج کرده است.

ـ امام کاظم(علیه السلام) در سال ۱۲۸ هـ ق و امام رضا(علیه السلام) در سال ۱۴۸ دیده به جهان گشودند، نتیجه میگیریم که امام کاظم(علیه السلام) قبل از ۲۰ سالگی ازدواج کرده است.
– امام جواد(علیه السلام) در سال ۱۹۵ هـ ق و امام هادی(علیه السلام) در سال ۲۱۲ دیده به جهان گشودند; نتیجه میگیریم که امام جواد(علیه السلام) در موقع ازدواج کمتر از ۱۷ سال داشتهاند.
ـ امام هادی(علیه السلام) در ۲۱۲ هـ. ق و امام حسن عسکری(علیه السلام) در سال ۲۳۲ دیده به جهان گشودند; بنابراین امام هادی(علیه السلام)باید قبل از ۲۰ سالگی ازدواج کرده باشد. امامان(علیهم السلام) در مورد فرزندانشان نیز همین شیوه را داشتند و نوعاً قبل از ۲۰ سالگی وسایل ازدواجشان را فراهم میکردند.(۱۲)
طبق آیات، روایات و سیره ی معصومین(علیهم السلام) سن ازدواج در دختران بعد از ۹ سالگی و در پسران حدود ۲۰ سالگی است; اما سؤالی که وجود دارد این است که آیا تنها رسیدن به این سن کفایت میکند، یا معیارهای دیگری نیز در تعیین زمان ازدواج دخالت دارد؟
شواهد بسیاری نشان میدهد که علاوه بر سن، متغیرهای دیگری در تعیین زمان مناسب ازدواج مورد توجه است که به تبع آنها، معیار سنّی نیز نوسان مییابد. یکی از اصلیترین معیارهای تعیین سن ازدواج، از نظر شرع(۱۳) و روانشناسان رسیدن به حدّ رشد است که خود ابعاد مختلفی دارد و به امید خدا در بحثی دیگر آن را قرار می دهیم .
ازدواج در دیگر ادیان آسمانی چگونه است ؟
در میان تمامی اقوام و ملت ها و مذاهب، ازدواج یک امر پذیرفته شده است. همه هر یک به نوعی ازدواج دارند، همان گونه که پیامبر اسلام (ص) فرمود: “برای هر قومی نکاحی است”.[۱]

لیکن با توجّه به اختلافات فرهنگی، هر قوم و جامعه ای برای خویش آداب و سنن ویژه ای دارد که در این نوشتار نمی توان یکایک آن ها را متذکر شد. اینک به نحو گذرا به بیان برخی از آداب و سنن در پاره ای از ادیان و مذاهب می پردازیم.
سه دین بزرگ و آسمانی اسلام، مسیحیت و یهود برای ازدواج یک سری دستورهای مشترک و هماهنگ ارائه نموده اند. همه می گویند: ارضای امور جنسی باید از طریق عقد ازدواج و روال قانونی باشد. جملگی پیامبران الهی مردم را به پاکی و پاکدامنی تشویق و هدایت نموده اند.
آنان هم آورنده و تبیین کننده اعتقادات راستینند و هم مربیان و الگوی اخلاقی و آورنده قوانین متعالی و سازنده. از جمله این قوانین مربوط به ازدواج است.
در دین یهود ازدواج عقدی است که در آن نوعی امر معنوی و الهی نهفته است. ازدواج عقدی است میان دو نفر که بر اساس آن برکت خدا را طلب می کند. این قرارداد به صورت کتبی است که شوهر به همسرش می دهد و “کتوبه” نام داردآنان مراسم ازدواج را در زیر سایبانی و در حضور صدها نفر برگزار می کنند و جشن می گیرند.
یهودیان ازدواج یهودی با غیر یهودی را روا نمی دانند
در دین یهود نفقه زن بر عهده مرد است.
سن مناسب ازدواج برای مردان هیجده و برای دختران دوازده و نیم و این را سن بلوغ دختران می دانندپدر می تواند دخترش را که زیر سن بلوغ است شوهر دهد، لیکن اگر دختر به این سن رسد و به ازدواج راضی نشد، ازدواج فسخ می گردد و نیازی به طلاق نیست
مرد می تواند چند زن بگیرد.(برخی گفته اند محدودیت ندارد. برخی هم در چهار زن محدود کرده اند)
در دین یهود طلاق پذیرفته شده و اختیار آن در دست مرد است و نحوه آن هم چنین است که شوهر طلاق نامه را که “گِت” می نامند، به دست زنش می دهد و با تسلیم آن طلاق محقق می شود
مرد باید ضمن طلاق زوجه خود مهریه ای را که حق او است به وی بپردازدگاهی هم نباید مهریه اش را بپردازد، و آن در صورتی است که زن در اجرای قوانین یهود سرپیچی کند،‌ مثلاً: بدون پوشاندن سر خود به میان مردان رود؛ با مردان از روی سبکسری گفتگو کند؛ در حضور شوهر خود به والدینش دشنام دهد؛ در خانه با شوهر خود با صدای بلند در امور زناشویی صحبت کند و همسایگان سخنش را بشنوند. در این امور ازدواج باطل می شود و مرد می تواند بدون پرداخت مهریه از او جدا شود
دین مسیحیت
قوانینی که در دین یهود وجود دارد، در دین مسیح هم پذیرفته شده، چون که در عهد جدید آمده است که عیسی(ع) گفت: “من نیامده ام تا شریعتی موسی را از بین ببرم، بلکه آمده تا آن را تکمیل نمایم”بنابراین می توان گفت که در مجموع قوانین یهودیان در امر ازدواج مورد پذیرش مسیحیان نیز هست، لیکن با اندکی تفاوت، از جمله:
نزد مسیحیان ازدواج حتماً باید دائمی باشد و قابل انقطاع نیست. آنان طلاق را به رسمیت نمی شناسند و هر فردی حق دارد تنها یک بار ازدواج کند، نه بیش تر.

نزد مسیحیان ازدواج و تأهّل از ارزش دینی برخوردار نیست، بلکه تأکید آنان بر تجرد است. مسیحیان بر تجرد به مثابه آرمانی والا، به خصوص از آن جهت که عیسی ازدواج نکرده تأکید دارند.
برخی از این احکام در اسلام نیز وجود دارد و برخی (نیز از نظر اسلام ) مردود است که بررسی یکایک احکام، آداب و مراسم ازدواج به صورت مقایسه ای فرصتی فراتر از نگارش در یک نامه را می طلبد
امروزه اقلیت های مذهبی،‌ یهودیان و مسیحیان در ایران،‌ همانند مسلمانان برای رسمیّت بخشیدن به ازدواجشان در اماکن مذهبی خویش عقد ازدواج را توسط عالم دینی خویش جاری می کنند و در دفتر ازدواج ثبت می نمایند.
در کشورهای اروپایی و بسیاری از نقاط جهان ثبت ازدواج در دفاتر دلیل بر رسمیت بخشیدن به آن است. در برخی همانند هندوها رسمیت ازدواج، برگزاری مراسم در حضور افراد است و نیازی به ثبت در دفاتر ازدواج ندارند
حاشیه :
اینجا دو نکته به نظر می رسه که گفته شه ….
۱- یعنی دین حضرت مسیح اینقدر محدود بود که ازدواج رو از دین خارج کنه و تجرد رو ترجیح بده … ؟
۲- راستی حضرت عیسی چه دینی داشت؟( تا به حال بهش فکر کردید)
آنچه که از دین مسیحیت در حال حاضر وجود دارد دینی نیست که حضرت مسیح عرضه کرده و خیلی از قسمتهای اون تحریف شده و به خاطر همین می بینیم که تعدد کتب مسیحیت وجود داره (همین طور در یهودیت)در حالی که قرآن در کل دنیا یک نسخه بیشتر نیست و بنابر ادله ای که امام بزرگوار حضرت هادی علیه السلام در مقدمه ی رد جبر و اختیار در کتاب تحف العقول برای حقانیت قرآن به زیبایی ترسیم نموده است این اجماع مسلمانان بر یکی بودن کتاب خدا و عدم تفاوت داشتن در قرآن یکی از برتری های اسلام و یکی از نشانه های عدم تحریف قرآن است و بنا بر قول آن حضرت به همین علت کسانی که قرآن را انکار کنند و یا بخشی از آن را تایید و بخشی دیگر را نفی می کنند از اسلام خارج اند و مورد عذاب خدا قرار می گیرند . ( لطفا به بیانات امام هادی در رد جبر و اختیار رجوع کنید و از بیانات زیبای حضرت بهره مند شید )
اما در قرآن اومده که : بدرستیکه دین نزد خدا ، اسلام ، است .
در جایی دیگر بنابر آیه ی قرآن شریعت از زمان حضرت نوح برای پیامبران قرار داده شد و قبل از حضرت نوح باید و نبایدهای دینی وجود نداشت . در این جا سئوال پیش میاید که پیامبران پس خودشان به چه دینی بوده اند ؟ لازم به ذکر است که پیامبران گرچه حدودی رو برای مردم از جانب خدا مشخص می کردند اما خودشان تکالیفشان متفاوت با مردم بود . به عنوان مثال شراب بعد از آمدن شریعت به مرور زمان حرام اعلام شد اما به این معنا نیست که نجاست و مضر بودن آن بر انبیا پوشیده باشد و لذا آنها از آن اجتناب می کردند ! و همین طور بسیاری از اعمال دیگه که می توانست به عصمت پیامبری آنها لطمه بزند
همان گونه که نماز شب ( البته بعد از رسالت ) بر پیامبر و ائمه واجب بود و بر امتشان مستحب ( اکید ) .
از طرفی باز سئوال پیش میاید که پیامبر اسلام قبل از رسالتش به چه دینی بود ؟ مسیحیت ؟ یا دین دیگری؟
اول اینکه پیامبر از جانب حضرت اسماعیل بود و بر دین حضرت ابراهیم، و اما از طرف دیگر دین ابراهیم چه بود ؟ در یک جواب می توان گفت : انبیا همگی موحد بودند . گرچه بعضی از احکام به پیامبران هم با گذشت زمان به مرور واجب می گشت مثل نماز که نحوه ی ادای آن بر پیامبر کامل گشت و یا تغییر قبله .. اما در بین تمام پیامبران این اشتراک وجود داشته که همگی از آنچه که مورد نهی خداست اجتناب داشتند و بر آنها پوشیده نبوده است . و نیز از طرفی خداوند تنها اسلام را به رسمیت شناخته است و این با دین پیامبران گذشته تفاوتی پیدا نمی کند . به عنوان مثال مسیح لقب حضرت عیسی بود نه عنوانی بر دین او . ولی ما پیروان حضرت عیسی را با نام مسیحی می شناسیم که بدین وسیله به حضرت منسوب گشته اند. با کمی تامل در دین اسلام می بینیم که بر خلاف پیامبران گذشته پیروان حضرت محمد با نام و یا القاب معروف پیامبر معرفی نمی شوند ( شاید به دین محمدی منسوب گردند اما اینگونه معرفی خیلی معمول و رایج نیست )بلکه به دین اسلام که خداوند آن را به رسمیت می شناساند منسوب می گردند.
اما آنچه که گفته شد بدین معنا نیست که دین شخص حضرت مسیح و یا پیامبران دیگر غیر از دینی باشد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بر امتش عرضه داشت ( بلکه تقاوت در محدوده ی عرضه ی آن بر مردم بنابر فهم و ظرفیت آنها بود ) . از آنجا که به نقل قرآن و کلام خدا ” الیوم اکملت لکم دینکم ” دین در مرحله ی کمال بر مردم عرضه شد . می توان به این نتیجه رسید که دین (خود)پیامبران گذشته نیز اسلام ( و تسلیم شدن ) بوده است که در زمان پیامبر به کمال خود می رسد . شاهد دیگر این مدعا نیز گریه ی آدم و فرزندان برگزیده اش -به نبوت- بر امام حسین علیه السلام است و نیز قبول امامت ائمه علیهم السلام ( رجوع به سوره بقره …و علم ادم الاسماء کلها ….).
لذا اصول کلی بیان شده توسط پیامبران گذشته نمی تواند مخالف با اسلام باشد ( البته تفاوت در جزئیات آن طبیعی است ) . اما توجه شود که این تغییرات تا قبل از اکمال بوده و بعد از ارائه ی دین اکمل هیچ تغییری جز ناقص کردن دین سودی بر آن ندارد و هیچ تغییری بر دین پذیرفته نمی باشد ( مگر در بازه ای از موارد که دین اکمل – اسلام – آن را اجازه داده است ) .
در پایان برای اینکه از بحث اصلی دور نشیم نتیجه گیری می کنیم که تجرد در بین مسیحیان به صورت خودسر رواج پیدا کرده که بر خلاف طبیعت انسان بوده و موجب بروز بسیاری از مشکلات اخلاقی ( حتی در بین راهبه های مسیحی ) می شد اما آنچه که حضرت عیسی خود بدان معتقد بوده باید چیزی خلاف بر این باشد

مقاله درباره ازدواج

نظر خود را بگذارید .

تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به کانون مهندسین نور میباشد .

نقشه سایت
قالب وردپرس