امروز: یکشنبه ۲۶-آذر-۱۳۹۶ / الأحد 29-ربيع أول-1439 / Sunday 2017-December-17

مناسبت روز
پیام سایت :

مقاله بن مایه های محلی در شعر نیما

مقاله بن مایه های محلی در شعر نیما
قسمت اول

بن ما یه های محلی ریشه نژادی ، قومی قبیله ای دارند و بسته به شرایط زمانی و مکانی تغییر پذیرند. زیرا قدرت انتقال معانی و مفاهیم تجربی ـ زیستی (برای بیان فکری خاص) که از عادات و رسوم، نام ها و گویش ها، و فرهنگ عامه اخذ و استخراج شده، را دارند.

مقیاس های محلی فکر ی احتمال دارد در ابعاد وسیع تر گسترش بیابد و مفهوم تازه ای بگیرد، همچنین امکان دارد در سطح یک واژه و یا عنصر تشخص یافته محلی در اثر باقی بماند؛ و تنها نشاندهنده ی وابستگی فرهنگی شاعر به زادگاه و پدیده های پیرامونی باشد.

بی تردید، همذات پنداری در یک فرآیند نوستالوژیک عادی تر و طبیعی تر می نماید، و باعث مانایی و حیات بن مایه های محلی می گردد. قبل از پرداختن به بن مایه های محلی در نیما که موضوع این مقاله است، شاید لازم باشد تفاوت های درونی و ماهوی آن با موتیو یا موتیف را بررسی و بیان نماییم.

منظور از بن مایه محلی، همان موتیو است (اما شکل بومی آن) که نقش سازنده ای در به تصویر کشیدن و نشان دادن موقعیتی ویژه که وارد متن شده را به عهده دارد، و بنا بر مقتضیات متن تغییر یافته گی آن محسوس است. تا فکری خاص (بر آمده از شرایط زیستی) را بیان نماید.

زیرا دو سویه گی بن مایه های محلی در “هدف خاصی” نهفته است؛ که با وام گرفتن از شرایط زیستی، انرژی نهفته در واژه، یا عنصر سازنده ی متن را آشکار می کند. از یک سو، مستقل از درونمایه کارکرد دارد. از سویی دیگر، در کلیت اثرحل شده و تبدیل به درونمایه اثر می گردد.

بن مایه ی محلی، به تعبیری واژه و کلمه ای، یا عنصر و اصطلاحی در یک اثر و یا کل آثار کسی است که انتقال دهنده ی فکری ـ فرهنگی خاص باشد. یعنی ضمن دریافت معنای اولیه، تداعی معنای بعدی (که صبغه ی محلی و زیستی دارد) نماید.

با این تعریف، بن مایه از یک واژه یا اصطلاح آغاز می شود و به حادثه و موضوع می انجامد، تا کیفیت وقوع فکری خاص را بیان نماید. و احتمالا ً موقعیت متن را نیز ، به نوبه ی خود ، تغییر بدهد.

با این همه، در هر دو حالت ایجاد نوستالژی می کند. احتمال دارد حادثه یا مضمونی که جزء تجربه ی زیستی شاعر است را بیان نماید. و یا نوستالژی به صورت عادی از کلمه یا عنصری شکل گرفته؛ که آن کلمه یا عنصر، دارای بار فرهنگی خاصی باشد. بعنوان مثال:

” شهرها / تقلیدی از پاره های قلب ما هستند / و شهر بابل نیز … / انسان در نزاع خویش میکوشد / تا شکوه قلب بابلی اش را نشان دهد ”
“ژارد دونروال ”

اشاره ی تمثیلی به بابل (با آن برج و باروی معروفش) ده ـ شهری که به صورت افسانه در آمده (آرمانشهر شاعر) نشاندهنده ی مجد و عظمت و تمدن انسان آن عصری که زیر غبار فراموشی، در ازدحام تصنعی نو ـ شهرها پنهان مانده است. شاعر برای رسیدن به آرمانشهر چاره ای نمی بیند، جز شگافتن قلب اش؟!

صرفنظر از نگاه سمبولیک و جنبه ی پناه بری و نمود استعاره ای تکراری، کلمه ی “بابل” در اینجا یک “بن مایه” است. اگر چه حاصل تجربه ی زیستی شاعر نباشد، اما در ذهن و خیال شاعر به مثابه ی یک آرمانشهر وجود دارد.

با این همه، “بابل” در کل متن جاری نیست، بل که در سطح یک واژه و یا مفهوم استعاری باقی مانده، تنها جهان بینی شاعر است که رابطه ی سطرها را عمق بخشیده؛ و به هم مرتبط کرده است، تا وجوه معنایی کلمه ی “بابل” در کل متن منتشر گردد.

ضمن این که بار شناسه گی بن مایه های مورد نظر این متن، و نسبت واکنش شاعران به آن، بیش تر بر گرفته از شرایط زیستی و اجتماعی است، نه! سلطه ی معنایی بن مایه.

از کوچک ترین واحد تا صورت های ترکیبی بن مایه ها، اجزای تشکیل دهنده ی شعر هستند؛ که در ارتباط با یکدیگر سازمان یافته و هماهنگ شده اند، تا درونمایه ی اثر را بسازند. اما اگر موقعیت بن مایه ها در یک بند و یا یک سطر، بر اساس منطقی کلی نگر (جزشده در یک بند ـ یا یک سطر) واقع شود، دریافت شاعر از ظرفیت بن مایه، در کل اثر جریان پیدا نمی کند. بل که در همان بند (و یا سطر) بار معنایی بن مایه تخلیه شده و پی به علت حضورش خواهیم برد. بعنوان مثال:

” کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ / کار ما شاید این است / که در افسون گل سرخ شناور باشیم ”

گذشته از ریشه ی کلمه ی عشق و تحول این کلمه در ادبیات فارسی که یکی از غنی ترین منابع این ژانر ادبی در جهان بشمار می آید. از نظر ادبی گل سرخ نشانه و سمبل عشق است. امری انتزاعی و نا محسوس که به دلیل دور از دسترس بودن طناز و ناشناخته و نامحدود می باشد.

و اگر محدوده ای را تصرف نماید، چاره ای غیر از تسلیم و گردن نهادن وجود ندارد. به گفته ی خود سهراب: ” عشق، یعنی دچار شدن. ” زیرا کار عاشق پی بردن به رمز و رازهای عشق و علت وجودی آن نیست. شاید و بل که این است که در سیالیت نشانه ای ـ تنها نشانه ای ـ محو و نا پیدا گردیم. این نشانه احتمال دارد یک گل سرخ باشد، و یا هر چیز دیگر …

اصولا ً همه ” گل سرخ” را در گلدان و یا در باغچه پرورش می دهند که با دیدن و بوییدن اش لذت ببرند. اگرچه در شمال کشور (گیلان و مازندران) بعلت آب و هوای مرطوب ” گل سرخ” بوی خوشی ندارد، و مردم این ناحیه از بوی خوش ” گل سرخ” محروم اند. و به نا چار به زیبایی و طراوت ” گل سرخ” قناعت می کنند. اما در منطقه ی زیستی شاعر وضیعت کاملا ً متفاوت است.

با کمی دقت در می یابیم که شاعر به ساده گی از باغ و بوستان های کاشان و بوی مسحور کننده ی گل های سرخ اش بعنوان یک بن مایه ی محلی الهام گرفته است، تا تجربه ی زیستی خود را انتقال دهد.

هر چند این “بن مایه” تنها در یک بند فعال است، و تغییری در جریان کلی اثر به وجود نمی آورد، ولی نشاندهنده ی توجه شاعر به بن مایه های محلی و ظرفیت درونی آن است.

و یا: ” زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله ی رخوتناک دو همآغوشی”
زندگی از دریچه ی نگاه فروغ ارزش واقعی خود را از دست داده، و تنها در زنجیره ی معنایی یک سطر (یک سطر رو به زوال) قابل رؤیت است. ضمن این که تلویحا ً اعتراض فروغ نسبت به جامعه ی مرد سالار (که زن را تنها وسیله ی کام جویی های خود می داند) در این سطر مستتر است.

در این جا با فکری (هر چند مبتذل) که در عصر شاعر رواج داشت؛ و چیزی نمانده بود که به صورت یک فرهنگ مبتذل در آید، مواجه ایم. بن مایه های این سطر ” افروختن سیگاری” و “فاصله ی رخوتناک دو همآغوشی” بیان کننده ی یک تفکر مصرفی ـ وارداتی زائد است. اما این بن مایه ها تنها در یک سطر کارکرد دارد، و فکری خاص که حاصل تجربه ی زیستی شاعر است را توزیع می کند. و انگار دیگر مسئو لیتی در کلیت اثر ندارد.

در واقع، این بن مایه ها و بن مایه هایی نظیر آن (گیس دختر سید جواد) که بستگی به زمینه ی فکری از قبل آماده ای دارد، تا در یک بستر فرهنگی مورد استفاده قرار بگیرد، و در آثار فروغ کم نیست حاصل تجربه ی مشترک است که شاعر، بعنوان نماینده ی یک درک همگانی از آن سخن می گوید. بسامد آن به انحای مختلف در آثار اکثر شاعران قابل تشخیص و تفکیک می باشد.

حتا سابقه ی بهره گیری از ظرفیت تجربی ـ استعاری بن مایه ها بر می گردد به ادبیات کهن. بعنوان مثال: ” اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را ” الخ …

در این مصرع ” ترک شیرازی” جزء شده و خاص است، اما در کل غزل کارکرد ندارد. این بن مایه نشاندهنده ی فکری ـ موضوعی عینیت یافته می باشد که به لحاظ تاریخی حافظ از رابطه ی بذل و بخشش دربار ” آل مظفر” نسبت به نازک تنان ترک نژاد شیرازی، نتیجه گیری می کند.

البته اجزای این مصرع (حتی این غزل و یا مثال های متن) در جای خود هر کدام بن مایه محسوب می شوند. ولی منظور ما از بن مایه ، حتی جنبه ی تاریخی صرف نیست. بل که موضوع و مضمون استقلال یافته ای است که از چیده مان بن مایه ها به دست می آید، و قابل گسترش در کل اثر می باشد. و یا به طور جدا گانه قابلیت انتقال حادثه و فرهنگی را دارد که از شرایط زیستی اخذ شده است.

ظرفیت متفاوت بن مایه ها در گذشته ی ادبی (خصوصا ً در ترانه های عامیانه و همچنین سبک خراسانی که میل به طبیعت گرایی و نام گذاری اشیا و عناصر غالب بود) وجود داشت، و مورد توجه ی شاعران بزرگی همچون حافظ، سعدی، مولانا، و … بود.

اگرچه حاصل تجربه ی زیستی و برش هایی از زندگی شاعر باشد، اما در سطح یک واژه یا اصطلاح، به شکل ” نیت گون” پس از قرار گرفتن در ساختمان اثر، افاده ی معنا کرده، و از گستره ی معنایی ” بن مایه” ای فاصله گرفته و جدا شده است. بعنوان مثال ، این غزل شهریار:

” آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا ” الخ …

و یا: این غزل اخوان ثالث: ” ترا با غیر می بینم صدایم در نمی آید” الخ …

هر دو غزل برش هایی عینیت یافته از زندگی اند، که خواننده را در صحنه (وقوع اتفاق) حاضر نگه داشته، تا ضمن مشاهده ی تجربه ی شاعر (و همذات پنداری) از شعر لذت ببرد.

گذشته از بن مایه ای تکراری و دست فرسود، هر دو غزل مفهوم گرا و کلی نگر است، و نیت مؤلف در همان مصرع اول مشخص (به اصطلاح دست شاعر رو) شده و افاده ی معنا می کند. و در ادامه … تنها شاهد لحظه های تکرار شونده ی “حسرت واره گی” خواهیم بود.

اگر درونمایه، تم و موضوع اصلی است که جنبه های معنا دار اثر را تأمین می کند، تا با تحلیل آن، پی به مفهوم اثر ببریم. بن مایه در سطحی نازل تر از درونمایه قرار دارد، و کیفیت موضوعی اثر را برجسته می کند. احتمال دارد بن مایه به طور مستقل و مجزا مورد استفاده قرار بگیرد. به این ترتیب، بن مایه به صورت ابزاری در متن و یا در خدمت متن است که تنها انتقال دهنده ی حادثه یا مضمونی می باشد. گاهی هم چنان در متن حل شده است که قابل تفکیک و جدا کردن نیست. در این صورت بن مایه قابلیت گسترش در کلیت اثر را دارد. یعنی با ارایه فکری خاص و گسترش یافته گی آن در متن تبدیل به درونمایه اثر می شود.

بدیهی است از نظر ادبی می توان بن مایه ها را به دو بخش ثابت و متغیر (ایستا و پویا) تقسیم کرد، و تفاوت های آن را در ساختمان اثر جستجو نمود. اما این تقسیم بندی ها مورد نظر نیست. بل که این متن قصد دارد در یک تقسیم بندی جدید وضیعت مکتوم مانده ای از بن مایه و رویکرد آن را، در ساختمان اثر نشان بدهد که انتقال دهنده ی فکری ـ فرهنگی خاص (برخاسته از موقعیت زیستی ـ بومی ) باشد.

در یک تقسیم بندی جدید می توان بن مایه های محلی را بصورت زیر طبقه بندی و تعریف کرد.

۱ ـ بن مایه های مقید (یا زیستی) مقید به مکان خاصی است که از شرایط زیستی اخذ شده، و منطقه ی مشخص و محدودی را در بر می گیرد. مثل: ” کار شب پا ” از نیما و همچنین تا حدودی “حیدر بابا ” ی شهریار را به دلیل داشتن برخی از فاکتورها، می توان در این پروسه قرار داد. اما سلطه ی معنایی و جنبه ی پناه بری “حیدر بابا ” بعنوان کلی که مورد خطاب است را نباید فراموش کرد. به این دلیل که شاعر با سمبل قرار دادن و پناه بردن به نماد آگاهی (حیدر بابا ـ شاهد وقایع) دلتنگی های درونی اش را با یاد آوری خاطرات (گذشته) مرور می کند، و برای حیدر بابا توضیح می دهد ، ولی نیما در ” کار شب پا” با صحنه آرایی و ایجاد فضایی دراماتیک به توصیف وقایع و اتفاقات گذشته در زمان حال می پردازد ، و موقعیت تازه ای به اثر می بخشد.

۲ ـ بن مایه های متفاوت (یا عمومی) این بن مایه از موقعیت اجتماعی اخذ و دریافت شده، عام و فراگیر است. و به دلیل عمومیت داشتن و جنبه های تکراری ، حوزه ی عمل آن وسیع تر است. اما کارکرد متفاوت نسبت به بن مایه های رایج دارد. مثل: ” کولی واره” های سیمین بهبهانی.
اگر چه منشاء این بن مایه ها که قبلا ً اشاره شد، حاصل تجربیات شخصی ـ زیستی شاعر است که از موقعیت اجتماعی اخذ و دریافت می شود. مثل: (سینمای فردین و پارک ملی و … در فروغ) اما خواننده نسبت به این دست بن مایه ها (به دلیل عام و فراگیر بودن) از قبل دانش و آگاهی دارد که به محض مواجهه با مثلا ً: ” کولی” یک سری از پیش داشت ها در مورد شخصیت، رفتار، نوع پوشش، لهجه و گویش، نحوه ی زندگی و … این بن مایه را در ذهن خود ورق می زند.

یعنی خواننده شعر را با اطلاعات و فرا آورده های قبلی خوانش و دریافت می کند. لذا همه اطلاع و شناخت نسبت به ” کولی” و “سینمای فردین” و “پارک ملی” و … دارند. ولی این دانش و دانستن ها دلیل نمی شود که شاعر استفاده ی هنرمند انه ای از بن مایه های متفاوت (عمومی) بعمل نیاورد.

به این ترتیب، و بر اساس تعریفی که از بن مایه های محلی داری؛ می توان گفت:

“افروختن سیگاری ـ در فاصله رخوتناک دو همآغوشی” و ” گیس دختر سید جواد” از فروغ، و ” در افسون گل سرخ شناور باشیم ” از سهراب و ” ترک شیرازی” از حافظ، اگر چه در یک بند و یا یک سطر (یک مصرع ـ یک بیت) مطرح و کارکرد دارند، اما دارای ظرفیت بن مایه های مقید (زیستی) هستند که شاعر از منطقه ی مشخص زیستی دریافت و استخراج کرده است.

و همان طوری که قبلا ً اشاره شد ” کولی” واره های سیمین بهبهانی و ” سینمای فردین” و ” پارک ملی” از فروغ اگر چه فراتر از محدوده ی جغرافیایی و زیستی قابل شناخت است، اما بدلیل این که از موقعیت زیستی و اجتماعی کسب و برداشت شده است، بن مایه های متقاوت (عمومی) محسوب می شوند.

و بن مایه هایی نظیر ” بابل” و یا ” آرش ” (منظور شعر ” آرش” سیاووش کسرایی است که بعدا به آن اشاره خواهد شد) بعلت متأثر بودن از حادثه ای تاریخی، بیش تر ذهنی و کلی و ناملموس است. از اینرو، در حوزه ی تعریف ما از بن مایه های محلی قرار ندارد.

لازم به ذکر است بن مایه ی محلی در خوانش بعدی، همان موتیو یا موتیف motif)) خوانده می شود، و در ردیف بن مایه های معمول قرار می گیرد، اما کارکرد متفاوت دارد.

تفاوت بن مایه های محلی با موتیو در این است که زنده و قابل لمس اند. دور از ذهن، مجرد و انتزاعی نیستند. توصیف کننده ی تجربیات پیدای جهان محدود و فراگیر می باشد. در طبیعت ما، پیرامون ما ، وجود دارند.

به عبارتی دیگر، بن مایه های محلی برداشت ظریفی از زندگی واقعی می باشد که واقعیت های ملموس را روایت می کنند. هر یک از این “بن مایه” ها می توانند به تنهایی و مستقل از یکدیگر در اثر ظاهر شوند، و یا در هم آمیخته شده، متن را دگرگون نمایند. بعنوان مثال: ” به کجا چنین شتابان / گون از نسیم پرسید / دل من گرفته ز ینجا / هوس سفر نداری … ” الخ … ” شفیعی کدکنی”

در اینجا شاعر با استفاده از جغرافیای زیستی خود، تجربه ای را وارد اثر کرده که ظاهرا ً به نظر نمی آید، دریافت شاعر از شرایط زیستی باشد. به دلیل این که واژه ی ” نسیم” ما را به اشتباه می اندازد . بنا بر مناسبات درونی اثر (در نگاه اول) فکر می کنیم ” نسیم” همان نسیم ” بری” یا ” بحری” و یا حتا نسیم صبحگاهی است. (شاید این تعبیر را هم داشته باشد) اما نسیم، مثل ” گون” از گیاهان منطقه ی کویری است که در بیابان زندگی می کند. با وزش بادی ملایم از جا کنده می شود و به حرکت در می آید. بر عکس نسیم، ” گون” گیاهی سخت و محکم منطقه ی کویری است که در برابر عوارض طبیعت و شرایط جوی مقاومت می کند، و به آسانی تسلیم حوادث نمی شود.

با این توضیح متوجه ی در هم شده گی بن مایه های محلی (زیستی ـ عمومی) با یکدیگر خواهیم شد. در نتیجه ” گون” و ” نسیم” بعنوان بن مایه های محلی هستند که شاعر با در هم آمیختن بن مایه های زیستی و عمومی با یکدیگر و نزدیک شدن به منطق گفت و شنود ی (نوعی دیالوک) کنش و واکنش آن ها را به تصویر کشیده است.

اگر چه این شعر در یک ژانر مکالمه ای پیش می رود و تا انتها … تقابل ریشه ای ” گون” و ” نسیم” محسوس است، اما جدای از تشخص یافته گی بن مایه ها و فراروی از فرایند مفهوم گرایانه و … در این اثر، منش متضاد ” گون” و ” نسیم” است که نمود یافته، نه! فعلیت یافته گی بن مایه های محلی.

البته سعی شده است تا مثال های متن از آثار مطرح و قابل توجه باشد که خواننده با شناخت قبلی این بحث را پیگیری نماید. از اینرو لازم است اضافه کنم، قصد این مقاله نفی و یا نادیده گرفتن مثال های مطروحه نیست. بل که تنها معرفی و نشان دادن موقعیت دیگری از بن مایه ها است، که بی تردید همه با آن آشنا یی دارند و در آثار اکثر شاعران دیده اند. اما بن مایه های محلی را در ردیف بن مایه های رایج و معمول قرار داده، و هیچ گونه تفاوت و تفکیکی بین آنها قایل نشده اند.

لذا این بحث را با تأکید بر این عبارت: “بن مایه ها اجزای تشکیل دهنده ی درونمایه اثر می باشند” که قبلا ً اشاره شد رها کرده، تا در فرصتی دیگر کاربرد بن مایه های محلی در آثار نیما و رویکرد آن را بررسی و بیان نماییم.

مقاله بن مایه های محلی در شعر نیما

نظر خود را بگذارید .

تمامی حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به کانون مهندسین نور میباشد .

نقشه سایت
قالب وردپرس